تبلیغات
موسسه پژوهشی درمانی احیای طب جامع ایرانیان - دلهره و اضطراب و مؤثرترین روش درمان آن: بخش دوم
سه شنبه 10 آبان 1390

دلهره و اضطراب و مؤثرترین روش درمان آن: بخش دوم

   نوشته شده توسط: عباس کنار نوازی    نوع مطلب :مقالات عمومی ،



ما در همین مقاله، پرده از روی این راز برداشته، انگیزه اصلی و علت العلل این نابسامانی روحی و پریشان روانی ها را آشکار خواهیم کرد ولی برای اینکه بدانید از روان شناسان و روان پزشکان امروزی کاری در این زمینه ساخته نیست باید یادآور شویم که تاکنون چندین سمپوزیوم بین المللی درباره این موضوع تشکیل داده اند، بدون اینکه از سخنرانی ها و نشست و برخاست های آنان، عملاً کوچک ترین نتیجه ای عاید بشریت شده باشد. از جمله، در دومین سمپوزیوم اتحادیه جهانی روان پزشکان که نماینده کلیه متخصصان جهان در این رشته علمی هستند، سخنرانی ها و مباحثی ارائه شد و 48 تن از روان پزشکان پنج قاره جهان در آن شرکت داشتند. روان پزشکان مطالبی اظهار کردند که اگر ناظر بی طرفی به سخنان آنان گوش می داد و دقیقاً آن ها را تجزیه و تحلیل می کرد جز تأسف عمیق، اثر دیگری در او پدیدار نمی شد.

چهل و هشت روان پزشک، که نماینده کلیه متخصصان جهان در این رشته علمی هستند، از سخنرانی ها و مباحثات خود در این سمپوزیوم چه نتیجه ای گرفتند؟ و کدام مشکل روانی مردم را حل کردند؟ آیا صرف بودجه های گزاف و مسافرت از کشورهای دور دست به این منظور بوده است که شرکت کنندگان برای رفع خستگی (از کارهای روزانه) نفسی بکشند و به گردش و سیاحت بپردازند و از اینکه هر کدام، نماینده ملتی هستند تظاهر و خودنمایی کنند و پس از مراجعت به وطنشان، نام خود را در مطبوعات چاپ و به همکاران فخر فروشی کنند؟

چرا در چنین سمپوزیوم بزرگی، که اهمیت جهانی داشت، پروفسور هانری باروک، این عالیترین مرجع صلاحیت دار و شخصیت هایی نظیر او شرکت نکردند؟ و فقط کسانی از نوخاستگان برای ابراز وجود و عرضه کردن هرگونه فانتزی فکری خود، به عنوان تازه ترین مطلب علمی، دور هم جمع شدند؟

دکتر مری برازیه از امریکا پیرامون تاریخچه اضطراب به داستان سرایی پرداخت و سخنانی درست و نادرست درباره دو تایی تن و روان در طول تاریخ روان پزشکی گفته است. ظاهراً هنگامی که در فرانسه، در هتلی مجاور دانشکده اقامت داشته است، مشاهده می کند که دانشجویان پزشکی عصیان زده و معترض و استادان ناراضی اند. پلیس وارد دانشکده می شود و آنجا را اشغال و افراد عامل تحریک را توقیف می کند. در چنین حالتی، تعدادی روان پزشک در دانشکده مشغول بحث پیرامون فایده و ضررهای برگشت روان پزشکی فرانسه به دوتایی و دوالیست بودند!

این سخنان روان پزشکان فرانسوی ما را به یاد بحث و جدال کشیشان قرون وسطی، که پیرو مکتب مردود اسکولاستیک بودند، می اندازد. آنان نیز هنگام مباحثه، دل خود را به الفاظ خوش می کردند. موضوع مباحثات هم از این قبیل بود:

آیا علم خدا افزایش پذیر هست یا نه؟ آیا کبوتری که روح القدس به صورت او درآمد، حیوان واقعی بود؟ ((اقنوم)) اول که نازاده است آیا این خاصیت ذاتی اوست؟ پیش از خلقت آدم، فرشتگان کجا منزل داشتند؟

خلاصه اینکه سخنان دکتر مری برازیه که پیرامون دوتایی جسم و روح در طول تاریخ بحث می کرد و ضمن آن داستان دانشکده پزشکی پاریس و پلیس فرانسه و مناظرات روان پزشکان فرانسوی پیش کشیده شد، نه هیچ گونه جنبه علمی و تحقیقی داشت و نه فایده ای به مخاطبان بخشید.

پرفسور پلتزشه از سوئیس که با چوب دستی خود ژست گرفته و پیرامون جنبه های زیست شناسی اضطراب، دادِ سخن می داده، مطالبی درباره داروهای نورولپتیک گفته است که واقعاً شنیدنی است، از جمله اینکه داروهای نورولپتیک، مثلاً کلرپرومازین موجب افزایش زیاد اسید اومووالینیک می شود که درون زا است و در مغز به وجود می آید. این اثر افزاینده اسید اومووالینیک حاصل کاهش یا حذف یا غلظت کمتر کاتکولامین های مغز نیست بلکه در نتیجه بالا رفتن متابولیسم دوپامین مغز، یعنی براثر هیدروکسی لاسیون های شدید تیروزین پیدا می شود!

خیلی دلم می خواست در آن سمپوزیوم بزرگ حضور داشتم و 47 صفحه کاغذ سفید به 47 نفر روانپزشک حاضر در جلسه که شنوندگان این سخنرانی بودند، توزیع و از آنان تقاضا می کردم که آقایان کلیه اطلاعات خود را درباره اسید اومووالینیک و دوپامین و چگونگی هیدروکسی لاسیون تیروزین و مطالبی نظیر این ها که مورد بحث سخنران بوده است، بنویسند تا معلوم شود در این باره چه می دانند و چند مرده حلاجند، می خواهم ببینم اصولاً بحث درباره مطالبی که حتی خود سخنران همه آن ها را با شک و تردید تلقی کرده و ارزش و اعتبار آن ها را نسبی و موقتی دانسته است (زیرا بر پایه اصول صحیحی طرح ریزی نشده است و هر روز هم تغییر می کند) چه فایده ای دارد؟

اشتباه نشود، من مخالف علم شیمی، مخصوصاً مخالف با اهمیت شیمی بیولوژی و تأثیر آن در علم طب نیستم و به دلیل توجه به همین اهمیت بود که خودم پس از فراغت از تحصیلات پزشکی، یک دوره اختصاصی، لیسانس و مهندسی شیمی را هم گذراندم ولی این دلیل نیست که هر عمل بیهوده و باطلی را نیز در این باره تأیید کنم.

پروفسور هانری باروک پس از یک عمر مطالعه و تحقیق همه جانبه، سر انجام به این نتیجه رسیده است که بحث پیرامون کیفیت تأثیر و چگونگی عمل نورولپتیک ها در بدن زائد و بیهوده است و در این باره         می گوید: "فعلاً باید از گونه توجیه شتاب زده ای درباره طرز اثر داروهای نورولپدیک خودداری کرد".

آنگاه، پروفسور پلتزشه با سخنان قلمبه ای که درباره چگونگی تأثیر داروهای نورولپتیک بیان کرده و خواسته است فضل فروشی کند، ما را به یاد مقاله ای با عنوان: "اصول و روش قلمبه بافی علمی همه جا رواج دارد"، به قلم الکساندر کوهن می اندازد که ترجمه آن در مجله "روان پزشکی"، سال دوم، شماره چهارم، مهر و آبان 1349 چاپ شده است. چند جمله از آن نقل می شود:

از آنجا که اغلب مسائل علمی همین که خوب فهمیده شد، نسبتاً ساده است هر دانشمند جاه طلبی، اگر بخواهد از افکار خویش دفاع کند، نباید به همکاران وانمود نماید که ساده است، بلکه آن چه باید انجام دهد چاپ کردن مقاله ای چنان مبهم و دشوار است که هیچ کس از آن سر در نیاورد ولی همه بتوانند آن را تجلیل و از تبحر نویسنده تقدیر نمایند؛ از جمله، در یکی از مطبوعات علمی چنین نوشته شده است: در "نوروفیزیولوژی"، چنین می خوانیم که: با این مکانیزم، بررسی یک عمل قهقرایی شیمیایی مانند عمل اسید گاماآمینو و بوتیریک در مغز تفاوت موقت سیناپس ها در یک عنصر بعد سیناپس خاص تغییر می یابد که دارای احتمالی افزوده از فعالیت مفید در حالتی که بر بی قطبی شدن بعد از سیناپس ها یک فعالیت بعد از سیناپسی بعد از یک فعالیت قبل از سیناپس پیدا شده یا با آن هم زمان بوده و یک احتمال کاسته ای برای این سیناپس ها که فعالیت قبل از سیناپسی نداشته اند (تصور نشود که بد ترجمه شده است عبارت فرانسه از این هم پیچیده تر است).

بعضی از دانشمندان مقالات خود را برای مطبوعات علمی، چنان بد و قلمبه انشا می کنند که حدی ندارد و امیدوارند که حقایق علمی از لابلای کلمات نامنظم و نارسا، خود به خود، جلوه کند و فهم شود و از این بی نظمی نتیجه می گیرند که وصول به حقیقت دشوار است و باید همواره با ابهام و درهمی بسیاری توأم باشد  و این نظر غلط چنان پیش می رود که امروز گویی تاریک و مبهم بودن مقاله علمی حکایت از سطح بالای آن دارد و هر قدر دشوارتر بتوان آن را فهمید و با رَمل و اصطرلاب مفاهیم را دریافت، دلیل بر فهم و بالا بودن سطح علمی مقاله است.